درباره وبلاگ


5شنبه شب مامانم را بردیم فرودگاه. با پرواز ساعت 10 شب راهی تهران شدند و جاشون کلی خالی شد. 

آرش اولش یک کوجولو غمگین بود ولی شوق سفر تابستانی خودمون با ماهــــا و اینکه خودش یکی دو هفته دیگه میره تهران باعث شد که زودی حالت‌ش عوض بشه.

برای سفر تابستانیِ امسال برنامه خاصی داشتیم که با توجه به اینکه ویزامون در نیامد و مهلت هم دیگه از دست رفته بود، از بین جاهایی که بدون ویزا میشد سفر کرد ترکیه را انتخاب کردیم.

بعد از گذاشتن مامان، برگشتیم خانه وسائل‌مون را جمع کردیم و حدود 3:30 دوباره راهی فرودگاه شدیم. ماهــــا قبل از ما رسیده بود و منتظرمون بود.

بارها را که تحویل دادیم، متوجه شدیم پرواز یک ساعت تاخیر داره!!! خلاصه سه ساعتی آنجا برای خودمون گشتیم و استراحت کردیم تا نوبت پرواز ما شد.

با پرواز Turkish AirLines حدود ساعت 8 راهی استانبول شدیم. مدت پرواز 4:50 دقیقه بود و با وجود دو تا بچه کوچک که یکسره گریه می‌کردند و جیغ می‌کشیدند، کمی سخت گذشت. آرش دو تا کارتون Lego Movie  و تام و جری را تماشا کرد و بعدش خوابید تا خود استانبول. ما هم با خوابیدن و فیلم دیدن سرمون را گرم کردیم تا رسیدیم.

اولین چیزی که توجه‌مون را جلب کرد آسمان آبی استانبول با ابرهای سفید بسیار دل‌انگیز بود.

 فرودگاه آتاتورک یک چیزی شبیه فرودگاه امام خمیــــنی در اندازه های بزرگتر بود!! چمدان‌مون را تحویل گرفتیم و با تاکسی راهی هتل Taba Luxury Suits شدیم. قرار بود یک هتل 5 ستاره باشه که با اینکه تمیز است ولی اتاق ما یک واحد دو خوابه معمولی است تو یک ساختمان عادی، در یک خیابان سربالایی با شیب خیلی خیلی زیاد در منطقه بشیکتاش.

کمی استراحت کردیم و آماده شدیم رفتیم میدان تکسیم و خیابان استقلال.

اینجا بیشتر مردم فقط با زبان ترکی صحبت میکنند و زبان انگلیسی را به زحمت متوجه می‌شوند یا اصلاً متوجه نمیشوند که خوشبختانه ترک زبان بودن جلال باعث شده که تا حدودی میتونه باهاشون ارتباط برقرار کنه وگرنه خیلی سخت میشد.

ناهار را همانجا در رستورن Faros Kebap جای همگی خالی کباب لذیذی خوردیم و دو سه ساعتی همان دور و اطراف چرخیدیم. شلوغ بود و مملو از هموطنان عزیز ما از ایران. قدم به قدم چرخ‌های بلال با بوی محشر بلال کبابی که من خیلی دوست دارم، چرخ‌های میوه، هندوانه، بلوط و نان شیرمال ... خیلی جالب بود.

حدود هشت بود که دیگه برگشتیم هتل و استراحت کردیم تا برای امروز سرحال باشیم.


برچسب‌ها: ترکیه, گزارش سفر, مهمان
دوشنبه 30 تیر1393 :: 11:37 بعد از ظهر

هفته آرامی را در کنار مامانی ثریای عزیز گذراندیم. آرش این روزها بیشتر اوقات مشغول استراحت و تماشای مسابقات کشتی کج یا کارتون Slugterra است.

انواع و اقسام تفنگ‌های مخصوص‌شون را با کاغذ درست میکنه و مشغول پرتاب Slugها میشه.

تمام مسابقات والیبال را با علاقه دنبال کرد. بعد از مسابقه اگه برده بودیم، نیم ساعت نقش قهرمانان تیم ملی والیبال را بازی میکرد. گاهی سعید معروف، گاهی محمد موسوی و ... بعدهم تو همان یک ذره جا مشغول اسپک زدن میشد و آخرش صدای من را در میاورد!!! اگر هم باخته بودیم که واویلا!!! کلی غرغر و در نهایت حالی گرفته و غمگین.

این هفته، هفته‌ی آخر اقامت مامانی است در ضمن شمارش معکوس ما هم برای سفر تابستانی شروع شده.


برچسب‌ها: مهمان
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>