
سفر سه چهار روزه ما به سرعت برق و باد گذشت.
عروسی عمه شادی شکر خدا بسیار عالی برگزار شد و خیلی خیلی خوش گذشت.
(پست بعدی خصوصی است و عکسهای عروسی را میذارم)
آرش با پسرخاله هاش تا آنجا که در توان داشتند، شیطنت کردند، دنبال هم دویدند و شاباش جمع کردند. 

دالتونهای بلا
و

آرش و بردیای شیطون

روز پاتختی ما رفتیم و آرش با دالتونها و عمو امیر راهی استخر شدند و سه چهار ساعتی شنا کردند و حسابی لذت بردند. عموامیر بیچاره
هم معلوم نیست چطوری از پس هر سه تاشون برآمده بود. 
درست لحظه آخر سفر هم نازنین زینب کوچولوی نازنازی را که درست کپی برابر اصل نازنین فاطمه خانم خوشگل است و خاله نیلوفر و عمو جواد را دیدیم و کلی خوشحال شدیم. هرچند که خیلی کوتاه بود ولی مرسی که آمدین. 
پروازمون یک ساعت تاخیر داشت ولی بسیار عالی بود. 12:30 رسیدیم دبی.

[ ]
+ نوشته شده در ساعت 10:39 قبل از ظهر توسط آرزو حقيقت پناه

بالاخره دور دوم کلاسهای فوق برنامه مدرسه آرش شروع شد و امروز صبح اوّلین جلسه تکواندو و شنا برگزار شد. ساعت 8:30 گذاشتمش مدرسه و نزدیک 11 تحویلش گرفتم. شیطونکم راضی بود از کلاسها ولی به جزئیات آن طبق معمول اصلاً اشاره ای نکرد. 

بعد از کلاس با هم رفتیم سیتی سنتر دنبال آرین جون اینا. یک دور کوچولو آنجا زدیم و بعد همگی با هم رفتیم فستیوال سنتر.

ایکیا را گشتیم و شیطونکها کلی سر به سر هم گذاشتند و لذت بردند و نزدیک ساعت 4 آرین جون اینا را رساندیم هتل تا بروند دبی گردی، ما هم رفتیم خرید کارفوری. آرش ساعت 6 بعدازظهر از خستگی بیهوش شد و خوابید.

[ آلبوم تصويري ]
+ نوشته شده در ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط آرزو حقيقت پناه






