درباره وبلاگ


یکشنبه 23 شهریور1393 :: 10:58 بعد از ظهر

دوباره روی دور تند زندگی افتادیم. هفته دوم مدرسه تمام شد. امسال به نظرم این مدلی که امتحانات‌شون تو طول هفته پخش شده و هر روز یکی دو تا موضوع را امتحان دارند بهتر از امتحانات دوره‌ای هر سه هفته یک بارِ سالهای گذشته است.

تمرینات شنا و بدنسازی به خوبی در جریان است و از یک ماه دیگه دوباره مسابقات شروع میشه.

بچه های تیم الف شنا به همراه کیارا مربی جدید بدنسازشون

وروجک خسته، هپلی و گرمازده در حال شیطنت بالای نرده های Monkeybar

آرش و کریستین بعد از تمرین

شنبه بعد از کلاس بدنسازی، بچه ها یک ساعت شنا دارند. همان یک ساعت برای والدین کلاس بدنسازی گذاشتند که این هفته من بعد از مدتها تمرین نکردن، با والسکا و شیرین شرکت کردم. بدنم اصلاً آمادگی نداشت و آخرهاش دیگه رسماً غش کرده بودم. سرم گیج میرفت و آسمان و زمین دور سرم می چرخید :D بگذریم که امروز اصلاً اصلاً نمیتونستم از جام تکون بخورم. زبان خدا بخواد میخوام دوباره ورزشکار بشم و کمی سر خودم را گرم کنم. چشمک

بعد از کلاس هم کمی درس خوندیم و بعد آرش رفت کلاس نقاشی.

 

اولین اثر هنری آرش در ترم جدید


برچسب‌ها: آرش, آموشی, دبی, نقاشی
شنبه 15 شهریور1393 :: 10:37 بعد از ظهر

هفته اول مدرسه تمام شد. از امسال که آرش کلاس پنجمی شده کمی سیستم با سالهای قبل متفاوت است. امتحانات دوره ای که هر دو سه هفته یک بار برگزار میشد، برداشته شده به جاش هر سه‌شنبه امتحان دارند!!! بقیه امتحانات هم در طول هفته به صورت کامپیوتری برگزار میشه. اینطوری مثل این است که هر روز امتحان دارند و باید همیشه آماده باشند.

5شنبه کلاس پیانو عالی برگزار شد و خانم معلم‌ش از کارش خیلی راضی بود. جمعه استراحت کردیم و درس‌هاشو پسرک مرور کرد.

شنبه صبح 8 تا 11:30 کلاس بدنسازی، تمرینات زمینی و شنا بود که برعکس ترم گذشته که در سالن بدنسازی بود، این ترم در فضای باز برگزار میشد و آنقدر هوا گرم بود که بچه‌ها هلاک شدند و مربی جدید بدنسازشون "Ciara" نصفه کاره تمرین را تمام کرد و بچه‌ها را فرستاد استخر.

بعد از شنا، آرش، کریستین و گابریل را به هوای تولد نه سالگیِ کریستین بردم امارات مال. اول ناهار خوردیم و بعد هم رفتیم سینما.

فیلم 3D Teenage Mutant Ninja Turtles را دیدیم. قشنگ بود و همگی لذت بردیم.

بعد از فیلم هم رفتیم اسباب بازی فروشی و با اینکه کادوی کریستین را قبلاً داده بودیم، دوباره یک هدیه کوچک برای بچه‌ها گرفتم تا روزشون کامل بشه.

حدود ساعت 4:30 بردیم بچه ها را رسوندیم خونشون و بعد از خرید میوه برگشتیم خانه. والیبال را با شوق و ذوق تماشا کردیم، کلی خوشحالی کردیم و آماده شدیم برای یک هفته‌ی پر از فعالیت دیگه.


برچسب‌ها: آموزشی, تولد, دبی, آرش
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>