تبليغاتX



Lilypie 4th Birthday Ticker
آرش وروجك مامان آرزو
 
آولین تجربه سینما با آرش و ماشین

روز جمعه دانشگاه کنکور سراسری بود و ما حسابی سرمون شلوغ بود.  آرش خان وروجک هم دستیار من بود.از خود راضی بهش قول داده بودیم اگه آقا باشه و شلوغ نکنه بعد که کنکور تمام شد بریم باشگاه ایرانیان و فیلم دایره زنگی را ببینیم.

آرش در سالن باشگاه ایرانیان

از آنجائیکه بسیار بسیار آقا بوددروغگو ما هم به قولمان عمل کردیم و بعد از کنکور ساعت 9 شب رفتیم فیلم دایره زنگی. آرش اول فکر کرد مثل برنامه عموپورنگ است. وقتی فیلم شروع شد شروع کرد به نق و نق کردن و منتظر فرصتی بود برای دست زدن و حرکات موزون مثل برنامه عموپورنگ. بعد که دید جدی جدی خبری از این جور مسائل نیست شروع کرد به گریه که دیگه بریم خانه!! البته خسته بود و خواب آلود و بعد از نیم ساعت خوابش برد و من بیچاره موفق شدم آخرهای فیلم را با خیال راحت ببینم.

خبر خوب هم اینکه امروز ما بالاخره ماشین دار شدیم هورا

Hyundai i30

  • یکی از همکارانمون ماشین Ford گرفتند. چند روز پیش داشتیم باهاشون برمیگشتیم خانه. از دم نمایشگاه Ford که رد شدیم . آرش گفت: عمو شما ماشین Ford تون را از اینجا گرفتین؟!!! متفکر
  • دستگاه کارت زنی دانشگاه به این صورت است که اگه انگشت شما درست تاچ بشه پیغام Thank You و اگه نه پیغام Please Try Again را میده. هر روز که ما انگشت میزنیم آرش خان هم میزنه. اوائل میگفت: این فقط به بزرگها Thank You میگه به کوچولوها Please Try Again میگه. دیروز میگفت: مامان من چکار باید بکنم تا به من هم Thank You بگه!!!!
  • این روزها خیلی سرم شلوغه اصلاً فرصت نمیکنم بیام وبلاگ بازی. دوستان گلم به بزرگی خودشون من را ببخشند. خجالت
+ نوشته شده در سه شنبه 18 تیر1387;ساعت 2:49 قبل از ظهر; توسط آرزو حقيقت پناه; |
عموپورنگ و اميرمحمد در دبي

آرش در سالن باشگاه ایرانیان

دیشب عمو پورنگ و امیرمحمد باشگاه ایرانیان دبی برنامه داشتند. من و آرش ساعت 8 در آمدیم. یک ساعتی منتظر تاکسی بودیم،هرچه ایستادیم کسی سوارمون نکرد. هرکاری کردم وروجک حاضر نشد برگردیم بالا. دوست داشت بره برنامه را ببینه. تا میگفتم بریم بغض میکرد و گریه میکرد. از آنجائیکه البته جوینده یابنده است، لطف خدا شامل حالمون شد و آخر سر با مصیبت ماشین گیر آوردیم و درست به موقع رسیدیم باشگاه ایرانیان. ساعت 9:30 برنامه شروع شد. از دوستهای آرش، اوستا جون و عسل جون هم بودند.

آرش در حال حرکت موزون

یک ربع اول آرش مثل آقاها نشسته بود و ازجاش تکان نمیخورد، بعد دیگه گرم شد و شلوغ‌بازی و حرکات موزونش شروع شد. چشمک

حركات موزون چشمک

آرش و اوستا جون

آرش و اوستا جون ماچ

آرش بلا

شیطونک بلای ما ماچ

اين فيلم هم تقديم به رادين جونم چشمک خاله مهرك خيلي جاي شما را خالي كردم ماچ

آخر برنامه هم عموپورنگ از کوچولوها خواست برای همه دعا کنند.

آرش و عسل جون در حال دعا کردن

آرش و عسل جون، زیبا و معصوم در حال دعا کردن ماچ

جای همه شما خالی، خیلی خیلی خیلی خوش گذشت. هورا

+ نوشته شده در جمعه 14 تیر1387;ساعت 7:44 بعد از ظهر; توسط آرزو حقيقت پناه; |
آرش بلا
امروز صبح بعد از حدود ده روز وروجك خان ما راهي مهدكودك شد.

وروجك سبيلو

براي اينكه براش سخت نباشه من يك ساعتي باهاش ماندم و بعد از يك ساعت فقط با كمي گريه از هم جدا شديم. خوشبختانه تا آخر هم خوب مانده بود. 4 كه رفتم دنبالش سرحال بود.

هوراهوراهوراهورا

بغل عمو امير جون تولدتون مبارك بغلدريا دريا شادي، سلامتي و خوشبختي براي شما در كنار خاله الهه جون، پارسا جون و پويا جون آرزومنديم و دلمون حسابي براي شما عزيزان تنگ شده. بغل

هوراهوراهوراهورا

پ.ن.1: ديروز باباجلال اينا يك عالمه وسائل شبكه و كامپيوتر براي دانشگاه خريده بودند. آرش دَم‌باريك را ديده بود و از باباجلال پرسيده بود:

  • آرش:  بابا جلال اين چيه؟!!
  • بابا جلال: دَم‌باريك پسرم.
  • آرش كمي فكر ميكنه متفکرو ميگه: پس اين را بايد بديم به بابابو تا بزنه به پويا ديگه !!!!! ابله
  • بابا جلال: خندهخندهخندهخنده

جريان از اين قراره كه پويا (دالتون شماره دو) وقتي شيطونت مي‌كنه، از بابابو به شوخي تي‌پا ميخوره و بابابو ميگن پويا بيا بهت دَم‌بُرنيخ بزنم! شيطونك ما هم دَم‌باريك را با دم‌بُرنيخ اشتباه گرفته بود.نیشخند

پ.ن.2: ديروز از اسپينس هات‌داگ گرفته بوديم، يكي بدون پياز براي من و يكي هم با پياز براي بابا جلال. آرش هم كه غذاش را خورده بود، تو ساندويچ ما دو نفر شريك بود. اصرار داشت كه مثل باباجلال با پياز بخوره. آرش سر بازي توماس بود كه ساندويچ بابا جلال تمام شد. گريه و اصرار كه من با پيازش را ميخوام و هركاري كردم ساندويچ من را قبول نمي‌كرد. همانطور كه داشت با باباجلال صحبت ميكرد من يواشكي از پشتش ساندويچم را دادم دست باباجلال كه بهش بده. همانطور كه داشت با باباش صحبت ميكرد با يك لحن خيلي بانمك گفت: ساندويچ مامان را گرفتي؟!!!! ابرو 

من ميگم اين بچه پشت سرش هم چشم داره ميگن نه!!! از خود راضی

پ.ن.3:

آرش جيگر

حالا به نظر شما آرش علاوه بر سبيل يك طرفه‌اش چه فرقي كرده؟!!!! چشمک

+ نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387;ساعت 5:33 بعد از ظهر; توسط آرزو حقيقت پناه; |
آرش آسيب‌ديده

آرش خان دو روز پيش تو دانشگاه با صورت خورد زمين. قلبم ريخت. دل شکسته فكر كردم دندانهاش شكسته. دهانش پر خون شده بود، استرسبعد كه چك كردم ديدم فقط لبش از داخل زخم شده. فوري هم ورم كرد و يكي دو ساعت بعد از رو كبود شد. الان ديگه يك سبيلزبان يك طرفه داره و لبهاش حسابي خوش فرم شده. آخ

آرش آسيب ديده

عصرش هم رفتيم Emirates Mall و اوستا يكي دو ساعتي مهمان ما بود. دو تا وروجكها را سوار چرخ كرديم و رفتيم كارفور خريد.

شيطونكها تا جائي كه توانستند آتش سوزاندند زبان آخراش ديگه بابا جلال اينمدلي شده بود کلافه

+ نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387;ساعت 3:21 بعد از ظهر; توسط آرزو حقيقت پناه; |
آرش و آدلا
با آرش چهارشنبه رفتیم Time Square Mall
 
آرش خان
 
اونجا یک خانه بازی پیدا کردیم که خیلی جالب بود.هوراتازه یک دوست خیلی خوب و نازنازی هم به نام آدلا، آرش پیدا کرد که با هیچ‌کس غیر از او حاضر نبود بازی کند. هیپنوتیزم
اينهم عكسهاش:
 
  •  دیروز داشتم روتختی تختمون را عوض میکردم. به آرش گفتم: آرش جان لطفاً آن رو بالشی ها را بگذار آن طرف. رفت آنها را برداشت و جابجا کرد. کارش که تمام شد با لحن خیلی بانمکی گفت: مامان بگو مرسی. از خود راضی
  • دیروز آرش ساعت 9:30 صبح از خواب بیدار شد و یکسره آتش سوزاند تا 11 شب. توی بغل من کاملاً خوابش برده بود که بابا جلال سوال کرد: بالاخره خوابید؟!!!! و من با سر اشاره کردم بله. امّــــــــــــا آرش بلافاصله سرش را از روی سینه من بلند کرد و گفت: نه خیر من بیدارم هنوز نیشخند


نمایش آرش وروجک یول

  • برای دوستان گلم که توی امارات PictureTrail براشون فیلتر شده لینک عکسها را گذاشتم:http://www.dropshots.com/Arashi
و امّا لينك رقص Hokey Pokey آرش در Baby TV Channel :

لينك

+ نوشته شده در شنبه 8 تیر1387;ساعت 4:4 بعد از ظهر; توسط آرزو حقيقت پناه; |
روز مادر + آرش بیمار

سلام قلب 

آرش بلا

دیروز آرش تا ظهر حالش اصلاً خوب نبود و مرتب گلاب به روتون بالا می آورد آخ ولی از ظهر به بعد خوب شد، با اینکه کمی تب داشت ولی سرحال و بازیگوش بود. افسوسبغل

چند روزی است که مهدکودک نرفته (تعطیلات تابستانی + رنگ و نقاشی مهدشون) از روز یکشنبه قراره که بره. خدا خودش به من بیچاره رحم کنه کلافه که بعد از چند روز چطوری دوباره میخواد بره آنجا!!!

کماکان عاشق آهنگهای Mary Had a little Lamb + Baba Black Sheep + I LOVE you و ... است و یکسره میخواند.

اینهم عکسهای مراسم روز مادر در دانشگاه هورا

روز مادر

و

روز مادر

تقدیم به شما

این گل از طرف آرش تقدیم به همه مامانهای گل ماچ

+ نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387;ساعت 10:36 قبل از ظهر; توسط آرزو حقيقت پناه; |
روز مادر مبارك

  روز مادر مبارک هورا

+ نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387;ساعت 1:22 بعد از ظهر; توسط آرزو حقيقت پناه; |
آرش شيطون

ماچسلام سلام صد تا سلام ماچ

آرش من

آرش شكر خدا خيلي بهتر شده هورا

سرگرمي مورد علاقه‌اش اين روزها پازل درست كردن و Thomas بازي كردن است كه حسابي سرش را گرم ميكنه. چشمک 

يكسره زير لب و يا با صداي خيلي بلند آهنگهايي را كه در مهدكودك يادگرفته مي‌خواند. بغل ديشب در حال بازي با Thomas بابا جلال به شوخي بهش گفت: آرش تو كه بلد نيستي! يك ربع تمام گريه ميكرد و ميگفت كه من اين بازي را بلد نيستم. زبان 

تير 1384

تير 1384 ماچ

+ نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387;ساعت 3:18 بعد از ظهر; توسط آرزو حقيقت پناه; |
آرش بيمار

آرش زيبا

ديروز صبح كه وروجك از خواب بيدار شد، به سختي ميتونست نفس بكشه.ناراحت خاله مرجان و اوستا جون آمدند با هم رفتيم اورژانس بيمارستان بلهول. آرش را معاينه كرد. همان حالت سرماخوردگيش بود كه براش كلي دارو نوشتند. گرفتيم و برگشتيم خانه. مرسي خاله مرجان.ماچ يكدنيا ممنون از محبتتون. ماچ

بعدازظهر هم با هم رفتيم آكواريوم شارجه. كلي ماهي ديديم. وروجكها هم اصلاً غر نزدند و يكسره هم بغل ماماناشون اصلاً  نبودند! دروغگو

آرش در آكواريوم شارجه

آرش و ماهي‌ها 

بعد هم رفتيم پارك  كه شيطونكها كمي هم فوتبال بازي كنند

آرش و اوستا جون

 آرش و اوستا جون در پارك (در آخرين روز بهار) 

آغاز فستيوال تابستاني دبي

آرش

+ نوشته شده در شنبه 1 تیر1387;ساعت 3:30 بعد از ظهر; توسط آرزو حقيقت پناه; |
آرش سرماخورده
آرش وروجک ما حسابی سرماخورده است. ناراحت امروز من و وروجک ماندیم خانه کلی هم با هم کیف کردیم. خیال باطل

آرش در مهد

آرش  در حال ناهار خوردن در مهدکودک خوشمزه (نوش جونت عزیزدلم)

+ نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد1387;ساعت 2:31 قبل از ظهر; توسط آرزو حقيقت پناه; |